جان بابایی و بابا جان تو
خنده ای کن تا شوم قربان تو
مثل خورشیدی میان آسمان
تا بغل وا می کند دستان تو
دلبری تعطیل گردیده است تا
دلربایی می کند چشمان تو
این سه ساله قَدِّ یک دنیا ولی
دلخوشم با صورت خندان تو
گاه بابایم برایت نازنین
گاه گاهی هم شوم مامان تو
خاله بازی کن ، تو مادر ، ما شویم
با عروسک هات فرزندان تو
... باز مهمانی گرفتی آمدم
در خرابه تا شوم مهمان تو
حرف رفتن میزنی ......ما را در سایت حرف رفتن میزنی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 95