تو کجا و حرم و حال منِ روی سیاه
تشنه ی روضه و اشکم فتقبل منّا
به فدای لب عطشان تو یا ثارالله
چقدر گریه طلب دارم از این چشمانم
چقدر اشک بر این غربت ما هست گواه
روزگاری است که بر روضه پناه آوردیم
مدتی حیف دگر هیچ نداریم پناه
آنقدر غصه به دل هست کز آن جا دارد
که برم هر شب از احوال خودم سر در چاه
نوکر از نوکری هیئت تو نوکر شد
امر کن ! دم بزنم ، چای بریزم ای شاه
حلقه ی سینه زنی بود که پاگیرم کرد
کوچه ی سینه زنی بود مرا چشم به راه
وسط شور دم از باز دم نوکر بود
به گمانم که میاندار علی اکبر بود
ما را در سایت حرف رفتن میزنی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81