چقدر خاطره ی خوش در این حرم داریم
و در پناه نگاهت دگر چه کم داریم
خدا به خاطرتان آبرو به ما داده
به اعتبار شما رنگ و رو به ما داده
هزار غصّه و غم با کمی عنایت تو
بدل شود به سرور از همین حمایت تو
مرا ز سختی دوران چه شکوه ای باقی است
که این نگاه کریمت برای من کافی است
کنار عابد و زاهد مرا پذیرفتی
اگر چه غرق گناهم ولی به من گفتی
بیا بیا که در اینجا همیشه یکسانند !
چه بد ، چه خوب همه بی بهانه مهمانند !
... چه بارگاه قشنگی ، چه حال زیبایی
چه زائران عزیز و عزیز آقایی
چه درگهی چه رواقی ، چه بُقعه ی نوری
ببین که آمده ام خسته از ره دوری
اگر که گوشه ی چشمی نشان دهی کافی است
به آهوان حریمت ، امان دهی کافی است
بنا به قول خودت ، آمدم بیایی تو
به مرگ و قبر و قیامت ، امید مایی تو
بیا بگو که اگر بد مُحِبِّ ما بوده
مقیم و مُعتکف و زائر رضا بوده
به فاطمیّه اگر ذکر مادرم آمد
میان سینه ی او درد و سوز و غم آمد
به وقت روضه ی کوچه همیشه گریه کنان
زبان گرفت بمیرم برات فاطمه جان
به حقِّ مادر پهلو شکسته ام یارب !
تو بگذر از گنه سائلم همین امشب
حرف رفتن میزنی ......ما را در سایت حرف رفتن میزنی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122