اَلسَّلام ای ماهِ فِی قَعر السُّجون
مطلع خورشید رویت غرق خون
مظهر آزادی و آزادگی
تو کجا و بند دژخیمان دون
کنج زندانی ولیکن در سما
دست خیرت هست ما را رهنمون
صوت قرآنت هویدا می کند
نغمه ی اِنّا الیهِ راجعون
وای کز زهر جفا گردیده است
صورتت مانند زهرا نیلگون
قصّه ی دردی که طولانی شدی
چهارده سال است زندانی شدی
گاه دلتنگ رضایت می شوی
راوی رنج و بلایت می شوی
گاه با معصومه می گویی سخن
قصّه گوی غصّه هایت می شوی
غالباً در سجده ای و دلخوش
عشق بازی با خدایت می شوی
باب حاجات تمام عالمی
هر زمان غرق دعایت می شوی
آن زن بدکاره هم آمد به راه
بس که گرم ربّنایت می شوی
شیر مردی از تبار حیدری
حضرت موسای ابنِ جعفری
حرف رفتن میزنی ......ما را در سایت حرف رفتن میزنی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97