در شب نیمه ی ماه رمضان
هدیه ای داد خدا بر دو جهان
این جهان نور حسن بر دل ما
آن جهان لطف حسن شامل ما
لطف یزدان حسن آورده به بَر
حضرت فاطمه آورده پسر
ماه عصمت رمضانی بکند
چو قمر نور فشانی بکند
قمر از رؤیت او بی تاب است
جلوه ی شهرت او نایاب است
حسن امروز کند جلوه گری
حُسن اعجاز به شَقُ القَمَری
باغ روزه به چمن رنگین است
رمضان لطف حسن بر دین است
کاش روزی برسم با ایمان
به مدینه به بقیع ویران
عقده ی دل بکنم باز به اشک
هر چه اشک است بریزم از مشک
مشک دل ، خون دل دوران است
شرح حالم همه از تهران است
آخر این شهر خدایی دارد
خون دل بهر و بهایی دارد
یا حسن گوش بکن ناله ی من
عقده ها و غم هر ساله ی من
شهر تهران همه رنگین از خون
خون پاک شهدا در مجنون
به شلمچه به هویزه ، فکّه
به رفیقان و تنی صد تکّه
به بدنهای ز هم پاچیده
خون دلها بچکد از دیده
غیرت و عشق فراموش شده
خصم ابلیس هم آغوش شده
شهر تهران همه مَه آلود است
گنه نفس به تار و پود است
دلم از رنجش دوران خسته
حَبل ابلیس گلویم بسته
شهر تهران به فساد و فحشا
شُهره ی عام بُوَد در هر جا
شکوه دارند شهیدان بر ما
که چه کردیم و چه کردید شما !
این که گویند همه مسئولیم !
ادعایی است همه معقولیم
چه شد امشب هوس مِی کردم
طلب باده ی پُر پِی کردم
رمضانست و همه می دانیم
بر سر خوان حسن مهمانیم
چون غریب است حسن می گویم
غم دل با حسنم می جویم
هر چه سنگ است ز ننگ است همه
صحبت غیرت و جنگ است همه
جبهه و جنگ فراموش شده
شیر عزّت ز چه رو موش شده ؟
جنگ نفس است بیا تا برویم
ننگ بس است بیا تا برویم
یا حسن بی تو چو بیدیم همه
از پی باد وزیدیم همه
گر بخواهی به دَمی بَر گردم
خشکم از باده ی تو تَر گردم
سائلم مست مِی ایمانم
دلخوشم بر حسنم مهمانم
حرف رفتن میزنی ......ما را در سایت حرف رفتن میزنی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86