حرف رفتن میزنی ...

متن مرتبط با «حرمت» در سایت حرف رفتن میزنی ... نوشته شده است

شب جمعه است هوای حرمت کردم آه

  • نیلوبلاگ

    شب جمعه است هوای حرمت کردم آه تو کجا و حرم و حال منِ روی سیاهتشنه ی روضه و اشکم فتقبل منّابه فدای لب عطشان تو یا ثارالله چقدر گریه طلب دارم از این چشمانم چقدر اشک بر این غربت ما هست گواهروزگاری است که بر روضه پناه آوردیم مدتی حیف دگر هیچ نداریم پناه آنقدر غصه به دل هست کز آن جا دارد که برم هر شب از احوال خودم سر در چاه نوکر از نوکری هیئت تو نوکر شدامر کن ! دم بزنم ، چای بریزم ای شاه حلقه ی سینه زنی بود که پاگیرم کردکوچه ی سینه زنی بود مرا چشم به راهوسط شور دم از باز دم نوکر بودبه گمانم که میاندا...

    ادامه مطلب